سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

اولین چهارشنبه سوریت مبارک

آتش افروزید تا سرما رود دیو تاریکی ز شهر ما رود غصه بر آتش نهید اسپندوار چهره بگشایید ، می آید بهار رسم آتش بر تو آتشپاره شاد چهارشنبه سوری تو فرخنده باد     دیروز آخرین سه شنبه سال بود.طبق آیین کهن ایران زمین مردم ما شب چهارشنبه آخر سال دور هم جمع میشند آجیل  و رشته پلو می خورند قاشق زنی میکنن و از روی آتش میپرند. دیشب مامان بزرگ و بابا بزرگ و خاله جون اومدن خونه ما و با هم جشن گرفتیم مامان بزرگ رشته پلو درست کرده بود . کلی هم لوازم چهارشنبه‌سوری از نوع بی‌صدا آورده بود. من و خاله ملی کلی پروانه هوا کردیم و بابایی هم بالون‌هایی که مامان بزرگ ماندانات خریده بود هوا کرد ، از روی آتیش پریدیم ...
24 اسفند 1390

مهر مادری

تا حالا شده با صدای ملچ و ملوچ خوردن انگشت یه نی نی بیدار بشی؟ تا حالا شده برای شادی یه نی نی، چهار دست و پا توی خونه بچرخی و بع بع کنی؟! تا حالا شده گوشه گوشه ی خونه قایم بشی تا یه نی نی با پیدا کردنت بزنه زیر خنده؟ تا حالا شده وسط نماز خوندن مهرت غیب بشه و بعدش خیس شده پیداش کنی؟ تا حالا شده مهره های یه تسبیح پاره شده رو به بند بکشی و باز اونو روی گردن یا تو دستای یه نی نی ببینی؟ تا حالا شده چند تا تیکه ظرف رو در چند مرحله بشوری تا به صدا کردن مکرر یه نی نی جواب بدی؟ تا حالا  شده شب تا صبح بالا سر یه نی نی بیدار بمونی و فقط به سلامتیش فکر کنی؟ تا حالا شده میز و کمد و آینه و... روزی چندبار دستمال بکشی ...
22 اسفند 1390

بدون عنوان

سلام عزیز دل من دوست دارم پسر گلم . بیشتر احساست می‌کنم از بس که ول می‌خوری و من کیف می‌کنم. از نزدیک‌های بالای دلم تکون می‌خوریییی تا پایین دلم :) خیلی این تکونات شیرین برام عزیز دل مامان. روز دوشنبه هفته پیش با بابایی رفتیم پیش خانم دکتر و صدای قشنگ قلبتو دوباره با هم شنیدیم عزیز ترینم. بعدش هم عصری با بابایی رفتیم سونوگرافی رشد جنین . گفت همه چیز خوبه و شما 28 هفته و یک روزته سونوی قبلی طوری به ما گفته بود که من فکر کردم که 29 هفتت هستش ولی دکتر سونوگرافی گفت یک هفته هیچ مشکلی نداره. و گفت وزنت توی 28 هفتگی 1 کیلو و 287 گرمه قربونت برم مامان جون. داری کم کم  بزرگ می‌شی ها . :) فردا دوباره ب...
20 اسفند 1390

ولنتاین و اسم گذاشتن روی تو عشق من و بابایی

امروز روز عشق عزیز دلم . من و بابایی تصمیم گرفتیم که امروز اسمتو بزاریم عزیز دل مامان. چون تو عشق دوتامون بودی و ما هم عاشق هم امروز با هم اسمتو انتخاب کردیم . سام عزیزم امیدوارم که از اسمت خوشت بیاد و همیشه وقتی کسی صدات می‌کنه به این اسم افتخار کنی. راستشو بخوای من خیلی اسمای مختلف رو برای تو عزیزم پیدا کردم و آخرش چیزی که هم من هم بابایی و هم مامان بزرگت ازش خوشمون اومد سام بود. امیدوارم که انتخاب خوبی برات بوده باشه :)) معنی سام: این نام اوستایی و شاهنامه‌ایدر سانسکریت به معنی آرامش و خوشبختی دهنده و به پایان رساننده و تکمیل‌کننده پیروزی و خوشبختی است. دهخدا: در سانسکریت به معنی حدیث خوش است. گل پسرم که مایه آرام...
9 اسفند 1390

۲۷ هفتگیت

سلام سام عزیزم این هفته شنبه با هم کنسرت داشتیم . (جشنواره موسیقی فجر بود ) . اون روز کلی از بچه‌های گروهمون قربون صدقت رفتن مامان چون:)) همه می‌گفتن آفرین به سام که با ما داره می‌خونه . یکی از عموهایی که تنور می‌خونه گفت که تو هم تنور می‌شی :)))  و قراره برات آهنگ‌های موتزارت برای نوزادان رو بیاره:))عزیز مامان مرسی که اینقدر اکتیوی و با مامان همه جا می‌یای دیروز با بابایی رفتیم دوباره تختت و کمدتو دیدیم رنگش رو دو تامون دوست داریم بابایی داره اتاقتو طراحی می کنه مطمئنم که خیلی قشنگ برات درستش می‌کنه. سام مامان مطمئنم که تخت و کمدتو هم دوست داری:)) هر روز می‌رم و به وسائلی که برات گرف...
1 اسفند 1390

عاقبت روزي ترا ، اي كودك شيرين

عاقبت روزي ترا ، اي كودك شيرين تنگ در آغوش مي گيرم اشك شوق از ديده مي بارم با نگاه و خنده و بوسه در بهار چشم هايت دانه مي كارم نيمه شب گهواره جنبان تو مي گردم لاي لايي گوي بالين تو مي مانم دست را بر گونه ي گرم تو مي سايم اشك را از گوشه ي چشم تو مي رانم گاه در چشمان گريان تو مي بينم آسمان را ، ابر را ، شب را و باران را گاه در لبخند جان بخش تو مي يابم گرمي خورشيد خندان بهاران را چون هوا را بازي دست تو بشكافد خيره در رگ هاي آبي رنگ بازوي تو مي گردم از تنت چون بوي شير تازه برخيزد مست از بوي تو مي گردم ماه در آيينه ي چشم تو مي سوزد همچو شمعي شعله ور در شيشه ي فانوس رنگ ها در گوي چشمت نقش مي بندد صبحگاهان ، چون پر طاووس قلب گر...
1 اسفند 1390

دوست دارم داری بزرگ می شی:)

سلام گل مامان. پسرم وای چقدر دلم می‌خواد که این چند وقت هم زود زود تموم بشه و بتونم ببینمت. پنجشنبه پیش با مامان بزرگت (مامانم) رفتیم خرید برای شما. مامان بزرگت برات یک تخت و کمد خوشگل چوبی به رنگ درخت گردو  سفارش داد که دو تامون عاشقش شدیم. بدشم یک روتختی چند تیکه آبی که روش عکس پو داشت خریدیم. رفتیم خیابان بهار با اون حال و هوای بامزه که یک عالمه نی نی و یک عالمه مامانایی که حامله بودن توش خرید می‌کردن، برات لوازم حموم، شیشه، لوازم غذا و ... خریدیم. وای نمی‌دونی که چقدر خرید کردن برای نی نی گلو که شما باشی کیف می‌ده. بابایی الان دقیقا ۹ روزه که رفته سفر کاری و نیستش و هر روز که با هم حرف می‌زنیم حالت...
25 بهمن 1390

۲۶ هفتگیت

سلام عزیز دل مامان احساس می‌کنم هر روز از دیروز بزرگتر می‌شی و منو بیشتر عاشق خودت می‌کنی گل پسرم. بابایی 4 شنبه از مسافرت اومد و برات یک ماشین خوشگل که توش یک آدمکه سوغاتی اورد. این اولین سوغاتیته که برات اورده :)))))) دیروز با بابایی رفتیم بران کالسکه ، کریر و تخت پارکتو خریدیم همشونو به رنگ قرمز گرفتیم امیدوارم که توش سلامت و شاد باشی و دوسشون داشته باشی. از همه مهمتر دیشب بابایی تکوناتو حس کرد هووووووورااااااااا :)))))) کلی دو تامون ذوق کردیم آخه ضربه‌هات کلی قوی بودن :) همیشه عاشقتیم ...
24 بهمن 1390

۲۵ هفتگیت

سلام عزیز دل مامان میخواستم بگم امروز دیگه باباییت بعد ۱۲ روز می‌یاد از سفر و من خیلی خوشحالم. مطمئنم که تو هم دلت برای صداش تنگ شده. راستی دیروز خیلی روز خوبی بود اولش که باهم با ارکستر آکادمیک کنسرت داشتیم بعد هم که با مامان رفتیم تمرین و شما موقعی که سر تمرین قطعه  lacrimosa که یکی از قطعه‌های معروف mozart هست رسیدی کلی وول خوردی وقتی تمرین اون تیکه تموم شد ساکت شدی:))) فکر کنم صدا هارو از هم خوب تشخیص می‌دی شیطون من :) منم کلی ذوق کردم خیلی حس خوبی بود. تا حالا حدودا ۴ بار خوابتو دیدم . ۲ بارش بهت شیر می‌دادم . یک بار به اسم یارا صدات می‌کردیم. خیلی خواب‌های خوبی بود خیلی دوست دارم به دنیا بیای...
19 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد